X
تبلیغات
امام حسین (ع)
معرفت و شناخت امام حسین(ع)
امام حسین (ع)

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

-----------------------------------------------------------

پي نوشتها:

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.

منبع:  http://www.aviny.com

هادی آقابیگی | 16:25 - سه شنبه سی ام آذر 1389


 بانک حدیث

 

حدیث 84

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حديث « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْتَغيان » مي فرمايند:‌ « عَليٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَميقانِ لا يَبغي اَحَدُهُما عَلي صاحِبِهِ »‌ و درمورد اين قسمت : « يَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » مي فرمايند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسير آيۀ‌ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخی است كه يكی بر ديگری غلبه نمی كند » فرمود:‌« علی و فاطمه دو دريای ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكی بر ديگری طغيان نمی كند . «‌ از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج می شود» يعني امام حسين و امام حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسير برهان، 4/ 266

 

حدیث 83

اميرالمؤمنين (ع) اين آيه را تلاوت می فرمود:‌ « فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْاَرْضُ وَ ما كانوُا مُنْظَرينَ » كه درهمان هنگام امام حسين (ع) وارد مسجد شد، اميرالمؤمنين (ع) با توجه به او فرمود:‌« ‌اَمّا اِنَّ هذَا سَيُقْتَلُ وَ يَبْكي عَلَيْهِ السّماءُ وَ الْاَرْضُ » .

حضرت علی (ع) اين آيه را تلاوت مي كرد « نه آسمان برآنان گريست و نه زمين، و نه به آنها مهلتی داده شد » . درآن هنگام امام حسين (ع) وارد شد و حضرت علي (ع) فرمود « اما اين كسی است كه بزودي كشته شود و آسمان و زمين بر او می گريند » .

 

1- الدخان /29

2- تفسير برهان، 4/161

 

حدیث 82

امام علي (ع)‌ در حديثی فرموده اند كه اين آيه در مورد ما نازل شده است.

« وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ » يعنی «‌ و او آن را كلمه ای پاينده در نسلهای بعد از خود قرار داد » . يعنی امامت در نسل حسين (ع) تا روز قيامت پاينده است.

1- الزخرف /28

2- تفسير برهان،3/293

 

حدیث 81

امام باقر (ع) اين آيه را تلاوت نمود «‌ اَنَا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ امَنوُا فِي الْحَياةِ الدّنْيا وَ يَوْمَ يَقوُمُ الْاَشْهادُ »‌. قال: « الحُسَيْنُ بْنُ عَلي (ع) قُتِلَ وَ لَمْ يُنْصَرْ بَعْدُ »‌ ثم قال: «‌وَاللهِ لَقَدْقُتِلَ قَتَلَةُ الْحُسَيْنِ (ع) وَلَمْ يُطْلَبْ بِدَمِهِ بَعْدُ»

امام باقر اين آيه را خواند « ما البته پيامبران خود و اهل ايمان را هم در دنيا ياری می دهيم و هم روز قيامت كه گواهان (به شهادت) برخيزند »‌.

فرمود:‌« ‌مقصود حسين بن علی (ع) است كه كشته شد و هنوز كسی به ياري او برنخاسته است » سپس فرمود :ی‌«‌ بخدا سوگند همۀ قاتلان امام حسين (ع) كشته شدند ، اما تاكنون كسي به خون خواهی سيدالشهداء (ع) برنخاسته است »‌.

1- الغافر /51

2- تفسير برهان، 4/101

3- براساس رواياتي خون خواه سيدالشهداء‌(ع) حضرت ولي عصر ميباشد.

 

حدیث 80

امام صادق(ع) درمورد اين آيه « فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجومِ فَقالَ اِنّي سَقيمٌ »‌ يعني «‌ پس ابراهيم نگاهس به ستارگان افكند و گفت :‌ من بيمارم »‌.

قال: « حَسِبَ فَرِأي ما يَحِلُّ بِالْحُسَيْنِ (ع) »

فقال: «‌ اِنّي سَقيمٌ لِما يَحِلُّ بِالْحُسَيْنِ (ع) »

فرمود: «‌او بر مصائبی كه بر حسين (ع) فرود می آيد انديشه نمود و گفت: من از آنچه بر حسين (ع) فرود می آيد بيمار گشته ام.»

1- الصافات / 88-89

2- العوالم، 17/ 98

 

حدیث 79

امام سجاد در مورد اين حديث « ما سَمِعْنا بِهذافي ابائِنَا الْاَوَّلينَ ، اِنَّ هذا اِلَّا اِخْتِلاقٌ » فرمود:‌ «‌ اَيُّهَا النّاسُ اَصْبَحْنا مَطْرودينَ مُشَرّدينَ مُذَوّدينَ شاسِعينَ عَنِ الْاَمْصارِ كَأنّا اَولادُ تُرْكٍ وَ كابُلٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْناهُ وَ لا مَكْروهٍ ارْتَكَبْناهُ وَ لا ثُلْمَةٍ فِي الْاسلامِ ثَلِمْناهُ ما سَمِعْنا بِهذا في ابائِنَا الْاَوّلينَ اِنْ هذَا اِلّا اِخْتِلاقْ » .

امام سجاد (ع) در مورد حديث بالا فرمود: « ای مردم ما را از ديار خود بيرون راندند ، از خانه و كاشانۀ‌ خود به دور افكندند، در سرزمينها و شهرها مورد بی توجهی و بی مهری مان قرار دادند. گويا كه ما زادگان ترك و كابل هستيم. و اين درحالی است كه نه جرم و گناهی مرتكب شده ايم ، نه كار ناخوشايندی انجام داديم . اين را ما از پدران پيشين خود نشنيديم و اين دروغ و آئينی ساختگی است ».

 

1- القصص /36

2- ص /7

3- بحارالانوار، 45/148

 

حدیث 78

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «‌ فَطوُبي لِمَنْ كانَ مِنْ اَوْلياءِ الْحُسَيْنِ وَ شيعَتِهِ هُمْ وَ اللهِ الْفائِزوُنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ » .

« سعادتمندی آنان كه از دوستان و پيروان حسين (ع) هستند. بخدا سوگند ايشان در قيامت پيروز و نيكبخت هستند ».

1- النور / 52

2- بحارالانوار ، 44/ 225

 

حدیث 77
امام صادق (ع) در مورد اين آيه « اَلّذينَ اُخْرِجوُا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ اِلّا اَنْ يَقوُلُوا رَبَّنا اللهُ » . فرمود: « نَزَلَ في عَليٍ وَ جَعفرٍ وَ حَمزةٍ وَ جَرَتْ فِي الْحُسَيْنِ بنِ عَليٍّ (ع) وَ التَّحِيَّةُ وَ الْاِكْرامُ »‌.

امام صادق (ع) دربارۀ اين آيه « كسانی كه بنا حق از خانه و شهر خود آواره شدند فقط به خاطر آن كه می گفتند: پروردگار ما خدای يكتا است». فرمود: « اين آيه دربارۀ‌ علی و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين بن علی تحقق يافت، بر همگی آن گرانمايگان درود و سلام باد ».

 

1- الحج / 40

2- بحارالانوار، 44/ 219

 

حدیث 76
قالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلْيٍّ عليه السلام :

[ دََخَلْتُ عَلي رَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعبٍ

فَقاَل لي رَسوُلُ اللهِ (‌ص) : مَرْحَباً بِكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ ؟‌ يا زَيْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَيْنَ !‌ اَحَدٌ غَيْرِكَ ؟‌! قالَ يا اُبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبيًّا اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنِ عَليٍّ فِي السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :‌مّصباحُ هديً وَ سَفينهُ النِجاةٍ وَ امامُ خيرٍ و يُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...]

امام حسين عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالی كه ابی بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :‌« آفرين بر تو ای اباعبدالله ! ای زيور آسمانها و زمينها ! ابی به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسی جز شما می تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : ای ابی سوگند به آن كه مرا بحق پيامبری برانگيخت حسين بن علی در آسمان عظمت فزونتری دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خدای عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسين ] چراغ هدايت و كشتی نجات است پيشوای نيكی و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ...

عيون اخبار الرضا / 1/59- 60

 

حدیث 75
عَنِ الصّادِقِ عَليه السلام ،عَن أبيهِ  ، عَنْ جَدِّهِ عليهما السلام قالَ :‌ « جاءَ أهْلُ الْكُوفَةِ إلي عَلِيٌّ فَشَكَوْا إلَيْهِ إمْساكَ الْمَطَرِ ، وَ قالُوا لَهُ : اسْتَسْقِ لَنا فَقالَ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام قُمْ وَ اسْتَسْقِ فَقامَ وَ حَمِدَ اللهَ وَ إثْني عَلَيْهِ وَ صَلّي عَلَي النَّبِيِّ وَ قالَ :‌اللّهُمَّ مُعْطِيَ الْخَيْراتِ ، وَ مُنْزِلَ الْبَرَكاتِ إرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْنا مِدْراراً وَ اسْقِنا غَيْثاً مُغْزاراً ، وَاسِعاً ، غَدَقاً ، مُجَلِّاً سَحّاً، سَفُوحاً ، فَجاجاً تُنَفَّسُ بِهِ الضَّعْفَ مِنْ عِبادِكَ ، وَ تُحْيي بِهِ الْمَيْتَ مِنْ بِلادِكَ آمينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ .

فَما فَرِغَ عليه مِنْ دُعائِهِ حَتّي غاثَ اللهُ تَعالي غَيْثاً بَغْتَةً وَ أقْبَلَ أعْرابِيٌ مِنْ بَعضِ نَواحِي الْكُوفَةِ فَقالَ :‌تَرَكْتُ الْأوْدِيَهَ وَ الْاَكامَ يَمُوجُ بَعْضُها في بَعْضٍ »‌

 

امام صادق عليه السلام از پدر و جد خود نقل می كند كه فرمود:‌ « كوفيان نزد علی عليه السلام آمدند و از خشكسالی شكوه كردند و گفتند : برای ما طلب باران كن . [ اميرالمؤمنين عليه السلام ]‌ به حسين عليه السلام فرمود : برخيز و [ از خدا ]‌ درخواست باران كن . پس بپا خاست و به حمد و ثنای الهی پرداخت و بر پيامبر درود فرستاد و عرض كرد :‌ خدايا ای بخشاينده نيكويی ها و فرو فرستنده بركتها آسمان را فرمان ده تا بر ما باران بسيار ببارد ما را از ابری پربار و گسترده و پر باران و بزرگ سيراب گردان تا ناتوانی را از ميان بندگانت بزدايی و شهرهای مرده ات را زنده كنی آمين ای پرودگار جهانيان.

هنوز دعای حضرتش پايان نيافته بود كه ناگاه خدای متعال باران [شديدی] فرو فرستاد [ تا بدانجا كه ] يكی از باديه نشينان اطراف كوفه آمد و گفت : بيابان ها و تپه ها را وانهادم در حاليكه [ باران سيل آسا آن گونه جاری بود كه ] گويی آبها روی هم موج می زند.

 بحار الانوار 44/ 187

 

 

حدیث 74
يعلی عامری گويد : رسول خدا را به طعامی دعوت كردند در راه حسين عليه السلام را مشاهده فرمود : كه با كودكان سرگرم بازی است . پيامبر در برابر مردم ايستاد و دستان خود را [ برای به آغوش كشيدن حسين عليه السلام ] گشود اما كودك از اين سو به آن سو می جست و رسول خدا (ص) او را مي خنداند تا اين كه او را گرفت و يك دست زير چانه و دست ديگر بر پشت گردنش نهاد و دهان بر دهان وی گذارد و او را بوسيد و فرمود:‌

[ حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أحَبَّ اللهُ مَنْ أحَبَّ حُسَيْناً ،حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ  الْأسْباطِ .]

(‌ حسين از من است و من از حسينم خداوند دوست می دارد هر كه حسين را دوست بدارد. حسين نوه ای از نواده ها [ی پيامبران ] است .)

كامل الزيارات / 52 – 53

 

حدیث 73
امام باقر عليه السلام فرمود: [ اُصيبَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَليهما السلام وَ وُجِدَ بِهِ ثَلاثُمِائةٍ وَ بِضْعَةٌ وَ عِشْرُونَ طَعْنَةً بِرُمْحٍ أوْ ضَرْبَةٍ بِسَيْفٍ أوْ رَمْيَةً بِسَهْمٍ فَرُوِيَ إنَّها كانَتْ كُلُّها في مُقَدَّمِهِ لِأنَّهُ كانَ لا يُوَلّي .]

( هنگامی كه آن مصائب ناگوار بر حسين عليه السلام وارد آمد بر پيكر وی بر پيكر وی سيصد و بيست و اندی ضربه نيزه و شمشير و تير يافت شد و روايت شده است كه همگی اين جراحتها از مقابل آن حضرت بوده است زيرا كه حسين عليه السلام هيچ گاه [ به دشمن ] پشت نمی كرد. )

امالي صدوق / 139

حدیث 72
 
امام صادق عليه السلام فرمود :

[ إنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صَلَّي الله عَلَيهِ و آله تَحْضُرُ زُوّارَ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَيْنِ عَليه السلام فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ . ]

( فاطمه دختر محمد نزد زائران قبر فرزندش حسين عليه السلام حضور  می يابد و برای گناهانشان طلب آمرزش می كند. )‌

كامل الزيارات / 118

 

حدیث 71
حذيفه يمانی گويد : پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ديدم كه دست حسين بن علی عليه السلام را گرفته و می فرمايد:

[يا ايُّهَا الناسُ هذَالحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فَاعْرِفُوهُ فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ إنَّهُ لَفِي الجَنَّةِ و مُحِبّيهِ فِي الجَنَّةِ وَ مُحِبّي مُحِبّيهِ فِي الْجَنَّةِ]

( ای مردم اين حسين بن علی عليه السلام است او را بشناسيد قسم به آن كه جانم در دست اوست او در بهشت است دوستدارانش در بهشت اند و  دوستداران دوستدارانش نيز در بهشت اند .)

امالي صدوق / 478

 

حدیث 70
حضرت امام جعفر صادق (ع) در تأويل آيۀ « يَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعَها الرّادِفَةُ » ( روزي كه لرزاننده و زلزله ای بزرگ جهان را بلرزاند و به دنبال آن حادثه دومين رخ دهد) فرمودند: « لرزاننده حسين بن علی (ع) و حادثه دومين علی بن ابی طالب (ع)است. نخستين فردی كه قبر او شكافته شود و خاك را از سر می زدايد حسين بن علی (ع) است».

 

1- النازعات / 6-7

2- تفسير برهان، 4/101

 

حدیث 69
حضرت امام جعفر صادق (ع) در مورد اين آيه « وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » ( آن دختران زنده بگور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ ) فرمود:‌ « اين آيه دربارۀ امام حسين (ع) نازل شده است».

1- التكوير/ 8-9

2- العوالم، 17/ 98-99

 

حدیث 69
امام باقر (ع) فرمود:‌« قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ والدٍ وَ ما وَلَدَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالبٍ (ع) وَ ما وَلدَ: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

« اين سخن خدای صاحب شوكت و بزرگی كه فرموده: سوگند به پدر و فرزندش، مقصود [ازپدر] علی بن ابی طالب (ع) و[ مقصود] از فرزند حسن و حسين (ع) هستند».

البلد/3

بحارالانوار،23/269

 

 

حدیث 68
قال ابو جعفرٍ عليه السلام :‌ «‌ كانَ اَبي مَبْطوناً يَوْمَ قُتِلَ اَبوهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهُما وَ كانَ فِي الْخَيْمَةِ وَ كَنْتُ اَري مَوالينا كَيْفَ يَخْتَلِفونَ مَعَهُ يَتّبَعونَهُ بَالْماءِ . يَشُدُ عَلَي الْمَيْمَنَةِ مَرَّةِ وَ عَلَي الْمَيْسَرَةِ مَرّةِ وَ عَلَي الْقَلْبَ مَرّةً وَ نَهي رَسوُلُ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ اَنْ يُقْتِلَ بِها الْكِلابُ لَقَدْ قُتِلَ بِالسَّيْفِ وَ السِّنانِ وَ بِالْحِجارَةِ وَ بِالْخَشَبِ وَ بِالْعَصا وَ لَقَدْ اَوْطاهُ الْخَيْلُ بَعْدَ ذلِكِ . »‌

امام باقر عليه السلام فرمود : « پدرم [ امام سجاد عليه السلام » روز شهادت پدرش [ سيدالشهدا عليه السلام ]‌ از درد شكم در رنج بود و رد خيمه به سر می برد . و من می ديدم كه چگونه دوستان ما با او [امام حسين عليه السلام ]‌ حركت می كردند و همراه حضرتش در پی آب بودند. آن حضرت گاه به سمت راست [ لشكر دشمن]‌ و گاه به سمت چپ هجوم می برد و زمانی هم بر قلب [ سپاه ]‌ می زد اما [سرانجام]  او را بدان گونه كشتند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهی فرمود كه سگان را هم [ بلاتوصيف ] بدان گونه بكشند : او را با شمشير و نيزه و سنگ و چوب و عصا كشتند و پس از آن هم از زير سم ستوران گذراندند.»‌

بحارالانوار 45 / 91

 

حدیث 67
عن ابی عبدالله الجدلی قال :‌«‌ دَخَلْتُ عَلَي اميرالمؤمنين عليه السلام وَ الْحسينِ عليه السلام اِلي جَنْبِهِ فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلي كَتَفِ الْحسينِ عليه السلام . ثمّ قال : اِنَّ هذا يُقْتِلُ وَ لا يَنْصُرُهُ اَحَدٌ . قالَ : قُلْتُ يا اَميرَ الْمؤمنينَ وَ اللهُ اَنّ تِلّكَ لِحَياةِ سُوءٌ . قالَ : اِنْ ذلِكَ لَكائِنٌ . »‌

ابو عبدالله جدلی گويد : « بر امير المؤمنين عليه السلام وارد شدم . حسين عليه السلام نزد ايشان بود . پس دست بر شانه حسين عليه السلام زد و فرمود: همانا اين [‌ فرزندم ] را می كشند و كسی به ياريش نمی شتابد . گفتم : ای امير مؤمنان به خدا قسم آن زندگی ناگوار است. فرمود: به درستی كه آن مقدر شده است . »

كامل الزيارات / 71

 

حدیث 66
 عَنْ اَبي عَبْداللهِ عليه السلام قال :‌«اِذا اَرَدْتَ زِيارَةَ الْحُسَيْن عليه السلام فَزُرْهُ وَ اَنْتَ كَئيبٌ حَزينٌ مَكروبٌ شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً فَاِنَّ الْحُسينِ قُتِلَ حَزيناً مَكْروباً شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً وَ سَلَهُ الْحَوائِجَ وَ انْصَرْفْ عَنْهُ وَ لا تَتّخِذْهُ وَطَناً . »‌

امام صادق عليه السلام فرمود: چون قصد زيارت حسين عليه السلام را كردی در حالی كه پريشان غمناك مصيبت ديده ژوليده ،‌ غم آلود ،‌ مصبيت ديده ،‌ گرسنه و تشنه ای او را زيارت كن زيرا حسين عليه السلام در حالی كشته شد كه غمگين ، مصيبت ديده ،‌ ژوليده ، غم آلود ،‌ گرسنه و تشنه بود از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ كربلا ]‌ را وطن خود قرار مده . »

 كامل الزيارات / 131

 

 

حدیث 65
قال الصادق عليه السلام «  اِنَّ الْبُكاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْروهٌ لِلْعَبْدِ في كُلّ ما جَزَعَ ما خَلَاالْبُكاءَ‌ عَلَي الْحُسينِ بْنِ عَليٍّ عليهما السلام فَاِنّهُ فيهِ مَاْجورٌ . »‌

امام صادق عليه فرمود : «‌ هرگونه گريه و بی تابی برای بنده در هرجا كه بی تابی كند مكروه و ناپسند است مگر گريه بر حسين بن علي عليه السلام كه پاداش و ثواب دارد .»

 كامل الزيارات / 100

 

حدیث 64
عَنِ الصّادِقِ عَنْ آبائهِ عليهم السلام قال : قالَ ابوعَبْدِاللهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيّ عليهما السلام :  «‌ اَنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ لا يَذْكُرُني مُوْمِنٌ اِلّا اسْتَعْبَرَ . »‌

امام صادق عليه السلام از آباء گرامی خود از امام حسين عليه السلام نقل می كند كه فرمود :‌ « من كشته گريه ام . هيچ مومنی مرا ياد نمی كند مگر اينكه گريان می شود.»

 امالی صدوق 118

 

حدیث 63
قال الامام سجاد عليه السلام «‌ ما مِنْ يَوْمٍ اَشَدُّ عَلي رَسولِ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيه وَ آلهِ وَ سَلَّمْ مِنْ يَوْمٍ اُحُدٍ قُتِلَ فيهِ عَمُّهُ حَمْزَةٍ بْنِ عَبدالمطلَبٍ اَسَدُ اللهِ وَ اَسَدُ رَسولِِهِ وَ بَعْدَهُ يَوْمَ مُوْتَةِ قُتِلَ ابْنُ عَمَّهُ جَعفر بنُ ابي طالبٍ. ثُمّ قال عليهِ السّلام :‌ وَ لا يَومِ كَيومِ الْحُسَينِ عليه السلام اَزْدَلَفٍ عَليهِ ثلاثونَ اَلْفٍ رَجُلٍ يَزْعُمونَ اَنّهمْ مِن هذهِ الْاُمّةٍ كُلُّ يَتَقََرّبُ اِلَي اللهِ عَزّوجلّ بِدَمَهِ وَ هُوَ بِاللهِ يُذَكّرهُمْ فَلا يَتّعِظونَ حَتّي قَتَلوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْواناً ... »‌

امام سجاد عليه السلام فرمود: سخت ترين روزی كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله گذشت روز [غزوه ] احد بود كه در آن عمويش حمزه بن عبدالمطلب – كه شير خدا و شير پيامبرش بود – كشته شد و پس از آن روز [ جنگ ]‌ موته بود كه در آن پسر عمويش جعفر بن ابی طالب كشته شد . سپس فرمود : ‌اما هيچ روزی همانند روز حسين عليه السلام نيست كه سی هزار مرد [ جنگاور ] بر او روی آوردند و می پنداشتند كه از اين امت هستند و همگی آنان با ريختن خون او به خدای عزوجل تقرب می جستند در حالی كه او خدا را به ياد آنان می آورد اما آنان پند پذير نبودند تا اينكه او را به ظلم و ستم و دشمنی كشتند . »‌

امالی صدوق / 374

 

حدیث 62
قالَ اَبوُالْحَسَنِ الرِّضا عليه السلام في حَديثٍ لِلرَّيّانِ بْنِ شَبيبٍ :‌ يَاابْنَ شَبيبٍ اِنْ كُنْتَ باكياً لِشَيٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍ بْن ابي طالبٍ عَلَيهُما السَّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ كُما يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ اَهْلِ بَيِتِهِ ثَمانيةِ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم فِي الْاَرضِ شَبيهونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزّلَ اِلَي الْاَرْضِ مِنَ الْمَلائِكةِ اَرْبَعَةُ اَلافٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُوْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عند قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ  الي اَنْ يَقومَ الْقائِمُ فَيَكونونَ مِنْ اَنْصارِهِ وَ شِعارُهُمْ « يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ . »‌

امام رضا عليه السلام در ضمن حديث به ريان بن شبيب فرمود : « ای پسر شبيب ! اگر برای چيزی گريان شدی بر حسين بن علی بن ابی طالب عليهما السلام اشك ببار زيرا او را مانند گوسفند [ از پشت ] سر از پيكرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او كه در زمين بی مانند بودند همراه او كشته شدند و براستی كه آسمانهای هفتگانه و زمينها در قتل او گريستند . چهار هزار فرشته برای ياری او بر زمين فرود آمدند اما اجازه نيافتند . و ايشان آشفته و غبار آلود تا قيام قائم عليه السلام نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از ياران او هستند و شعارشان خونخواهی حسين عليه السلام است . »‌

عيون اخبار الرضا عليه السلام  1/ 299

 

حدیث 61
 عَنْ سَلْمانٍ الفارسيِّ قال : كانَ الحسيْنُ عليه السلام عَلي فَخْذِ رسول الله (ص) وَ هُوَ يُقَبُّلُهُ و يَقولُ :‌ « اَنْتَ السَّيِّدُ ابْنُ السيدِ ابو السادَهِ انْتَ الْاِمامُ ابْنُ الامامِ ابوُ الْائمهِ انْتَ الْحُجَّهُ ابْنُ الْحُجَّهُ ابوُ الْحُجَّجُ تِسْعَهُ مِنْ صَلْبِكَ وَ تاسْعَهُمْ قائِمَهُمْ . »
سلمان فارسی گويد : «‌ حسين عليه السلام بر زانوی رسول خدا (ص) نشسته بود و آن حضرت او را می بوسيد و می فرمود : تو بزرگ و بزرگزاده ای و پدر بزرگوارانی تو امام و امازاده ای و پدر ائمه [ اطهار عليهم السلام] هستی تو حجت و پسر حجت هستی و پدر حجتهايی ، نُه امام از نسل تو خواهند بود كه نهمين آنها قائم ايشان [ عجل الله فرجه] است. »

المناقب 4/ 78

 

 

حدیث 60
 عَنْ اَبي عَبداللهِ عليه السلام قالَ : « قالَ عليٌ عَلَيهِ السَّلام لِلْحُسَيْنِ عليه السلام : يا اباعَبداللهِ اُسْوَهٌ اَنْتَ قَدْماً . فقالَ :‌ جُعِلْتُ فِداكَ ما حالي ؟‌ قال :‌عَلِمْتَ ما جَهِلوا وَسَيِنَتْفَعُ عالِمٌ بِما عَلِمَ . يا بَني اسْمَعْ وَ ابْصِرْ مِنْ قَبْلِ اَنْ يَاْتيكَ فَوَالّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَيَسْفَكَنَّ بَنوُ اُميهٍ دَمَكَ ثُمَّ لايُزيلونَكَ عَن دينِكَ وَ لا يَنْسونَكَ ذِكْرَ رَبَّكَ . فَقال الْحُسينُ عليه السلام : وَ الّذي نَفْسي بِيَدَه حَسْبي اَقْرَرْتُ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ اَصَدُّقَ قَوْلَ نَبيّ اللهِ وَ لا اُكَذُّبُ قَوْلَ اَبي»
امام صادق عليه السلام فرمود:‌ « علي عليه السلام به حسين عليه السلام فرمود: ای اباعبدالله تو از پيش اسوه مردم بوده ای . [ حسين عليه السلام ] عرض كرد : فدايت شوم حال من چگونه است ؟‌ فرمود:‌ دانشی داری كه ايشان بدان نادان اند و زود است كه دانشمند از دانش خود بهره جويند. ای فرزندم گوش فردار و بينا باش قبل از آنكه [ واقعه ای] تو را دريابد . قسم به آن كه جانم در دست اوست بنی اميه خون تو را می ريزند، اما نمی توانند تو را از آئينت برگردانند و از ياد پروردگارت غافل سازند . حسين عليه السلام فرمود:‌ قسم به آن كه جانم در دست اوست كافی است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار كردم و سخن پيامبر را دروغ نمی شمارم . »‌

كامل الزيارات / 72

حدیث 59
روايت شده است كه :‌ « مردی از انصار نزد حسين عليه السلام آمد و درخواست رفع نيازی كرد. آن حضرت گفت [ يا اخَا الْاَنْصارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بِذْلَهً لِلْمَسْاَلَهِ وَ ارْفَعْ حاجَتَكَ في رُقْعَةٍٍ وَ اْتِ بِها سَاُسِرُّكَ انشاءالله «‌ ای برادر انصاری ! آبرويت را از درخواست نگاهدار درخواست خود را در رقعه ای نوشته و آن را بياور به خواست خدا تو را شاد می سازم . مرد انصاری نوشت :‌ ای اباعبدالله من به فلانی پانصد دينار بدهكارم و [ درپرداخت آن ] به من اصرار می ورزد با او سخنی بگوييد تا مرا مهلت دهد تا گشايشی در كارم حاصل شود [ و بدهی خود را بپردازم ]. چون حسين عليه السلام رقعه را خواند به سرای خود رفت و كيسه ای را كه در آن هزار درهم بود بيرون آورده و به او داد و فرمود:‌ [ اَمّا خَمْسَمِائهٌ فَاقْضِ بِها عَلي دَهْرِكَ وَ لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ اِلّا اِلي اَحَدِ ثَلاثةِ : الی ذی دين او مروه او حسب ...»

القره 1/ 180

حدیث 58
مسعده گويد : « ‌مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ عليهما السلام قَدْ بَسِطوا كِساءً لَهُمْ وَ الْقَوْا عَلَيْهِ كَسراً فَقالوُا :‌هَلُّمَّ يا ابْنَ رسول اللهِ فَثَنّي وَ رِكَهُ فَاْكَلَ مَعَهُمْ ثُمَّ تَلا :‌«‌ اَنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبرينَ »‌ ثم قال :‌ قَدْ اَجَبْتُكُمْ فَاْجيبوني قالوا : نَعَمْ يَا ابْنَ رَسولِ اللهِ فَقاموا مَعَهُ حَتّي اتوُا مَنْزِلَهُ فَقالَ لِلْجاريةِ :‌اُخْرُجي ما كُنْتِ تَدَّخَرينَ . »
[ حسين بن علی از كنار بينوايانی گذشت كه پارچه ای گسترده و در آن به خوردن پاره های نان خشك مشغول بودند. بينوايان گفتند:‌ بفرما ای فرزند رسول خدا ! امام بر آن سفره نشست و از آن پاره هاي نان تناول كرد و سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « هر آينه خداوند خود بزرگ بينان را دوست ندارد . » سپس فرمود  : من دعوت شما را پذيرفتم . اينك شما هم دعوت مرا پذيرا باشيد ] و به سرای من ] گفتند : پذيرا شديم ای فرزند رسول خدا سپس برخاستند و به سرای او فرود آمدند . امام حسين عليه السلام به كنيزك خود دستور داد كه با هر آنچه در خانه است از آنان پذيرايی كند. »

بحارالانوار 44/189

حدیث 57
حضرت صادق عليه السلام فرمود :

[ دَخَلَتْ فاطِمَةُ عليها سلام عَلي رَسولِ اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ وَ سَلّمَ عَيْناهُ تَدْمَعُ فَسَاَلَتْهُ :‌ ما لَكَ ؟‌ فقال : اَنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام اخْبَرَني انَّ اُمَّتي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزَعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْها فَاخْبَرَها بِمَنْ يَمْلِكُ مِنْ وُلدِها فَطابَتْ نَفْسُها وَ سَكَنَتْ .]
«‌ روزی فاطمه عليها السلام بر رسول خدا وارد شد . چشمان پدر را اشكبار ديد . علت را پرسيد . فرمود :‌ جبرئيل مرا آگاه ساخت كه امّتم حسين عليه السلام را می كشند. فاطمه عليها السلام سخت گريست و بی تاب شد و بر او گران آمد. [ پدر بزرگوارش ] او را آگاه ساخت كه زمامدارانی [ ائمه اطهار عليهم السلام ] از فرزندان او خواهند بود . پس فاطمه عليها سلام خشنود گشت و آرام گرفت . »

كامل الزيارات /57


 

حدیث 56
صفتهاي زيبا

امام حسین (ع): هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقی.

 

حدیث 55
توكّل

امام حسین (ع): عزت و بی نيازی (از جايگاه خود) بيرون آمده به گردش پرداخته اند، چون با توكّل برخورد نمودند (خود را جلوه هايی از آن ديده) در آن مقيم گشتند.

 

حدیث 54
پاداش سلام

امام حسین (ع): سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام كننده و يكی از آن جوابگو است.

بحارالانوار، ج78،ص120

حدیث 53
سلام بر گناهكار

امام سجّاد(ع) از امام حسين(ع) روايت ميكند كه فرمود ابن كوّا از علي بن ابيطالب پرسيد : ای امير مؤمنان آيا بر گناهكار اين امّت نيز سلام می دهی ؟ حضرت فرمودند : خدا او را اهل توحيد می داند و تو او را اهل سلام نمی دانی ؟


 

حدیث 52
خوف از خدا

به امام حسين(ع) عرض شد بيم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قيامت جز آنكس كه در دنيا خوفِ خدا داشته، كسی ايمن نيست.

 

حدیث 51
مدارا كليد مشكلات

امام حسین (ع): هر كه از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا (كليد) مشكلات اوست.

 

حدیث 50
نيكوكارى

امام حسین (ع): شخصی پيش امام حسين(ع) اظهار داشت: اگر نيكی به نااَهل برسد تباه می شود؟ ايشان فرمودند: چنين نيست بلكه نيكوكاری همچون رگبار است كه بايد به نيك و بد برسد.

 

حدیث 49
عذر بدتر از گناه

امام حسین (ع): جمعی‌ نزد آن‌ حضرت‌ از عذرخواهی‌ عبدالله‌ بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ از شركت‌ در جنگ‌ صفين‌ ياد می ‌كردند كه‌ حضرت‌ فرمود: چه بسا گناهی كه از عذرطلبی آن نيكوتر است.

بحار الانوار، ج‌78 ، ص128‌

 

حدیث 48
تصوير مرگ

امام حسین (ع): اگر مردم مرگ را باور می كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر می آوردند دنيا ويران می گشت.

 

حدیث 47
بدي كردن و پوزش خواستن

امام حسین (ع): كاری مكن كه از آن پوزش بخواهی زيرا مؤمن نه بد ميكند و نه عذر می طلبد، و منافق هر روز بد ميكند و عذر می خواهد.

تحف العقول،ص248

حدیث 46
امربه معروف و نهي از منکر 
امام حسین (ع): شايسته نيست که انسان مؤمنی گنهکاری را ببيند و بر او انکار ننمايد .


 

حدیث 45
نشانه هاي عاقل
امام حسین (ع): عاقل با کسی که می ترسد او را دروغگو بدارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفريبد تکيه نمی کند و به کسی که به اميد او اطمينانی نيست اميد نمی بندد .

 

حدیث 44
دانا کيست  ؟
امام حسین (ع): اگر همه گفتار دانا، نيکو و بحق بود، از خودپسندی در آستانه ديوانگی قرار مي گرفت. همانا دانا کسی است که حق گويی او فراوان باشد .

 

حدیث 43
ادب چيست ؟
امام حسین (ع) : ادب اين است که از خانه خود بيرون آيی و با هيچکس برخورد نکنی مگر آنکه اورا برتر از خود بينی .

 

حدیث 42
ياري در جوانمردی
امام حسین (ع): آنکس که بخشش تورا بپزيرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است .

 

حدیث 41
شکر
امام حسین (ع) : شکرگزاری برای نعمت پيشين، نعمت تازه ای را سبب می شود .


 

حدیث 40
موارد صبر
امام حسین (ع): در مواردی که حقْ تو را ملزم می سازد ، بر آنچه نمی پسندی ، شکيبا باش و در مواردی که هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه که به ناحق است و دوست ميداری ، خود را نگه دار .

 

حدیث 39
بدترين اوصاف زمامداران
امام حسین (ع): بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است .

 

حدیث 38
ناتوان ترين مردم
امام حسین (ع): ناتوان ترين مردم کسی است که از دعا کردن واماند و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام کردن واماند.

 

 

حدیث 37
زيبايي مرگ (شهادت)

امام حسین (ع): مرگ ـ برای فرزند آدم ـ چونان گردنبندی است زيبا، بر گردن دختركانی نورسته.

 

 

 

 

 

 

حدیث 36
رسيدن به آرزوها

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدی‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ می‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ می‌ترسد گرفتار می‌شود .

بحارالانوار، ج78،ص120

 

حدیث 35
حاجات مردم

امام حسین (ع):  آگاه‌ باشيد كه‌ يكی‌ از نعمتهای‌ الهي‌ بر شما حاجات‌ و نيازهای‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمی‌گردند و به‌ جايی ديگر می‌روند.

بحارالانوار، ج78،ص121


 

حدیث 34
دوست و دشمن

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و كسی‌ كه‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعريف‌ و تمجيد می‌كند.

بحارالانوار، ج78،ص128
 

حدیث 33
عزّت و آبرو

امام حسین (ع): وقتى‌ شنيدی‌ كه‌ كسى‌ به‌ عزت‌ و آبروی‌ مردم‌ تعرض‌ می‌كند، سعى‌ كن‌ كه‌ تو را نشناسد.

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 284

 

 

حدیث 32
فضيلت‌ چيست‌؟

از حضرت امام حسین (ع)‌ پرسيدند فضيلت‌ چيست‌؟ فرمودند: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و بذل‌ نيكی‌".

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 332

 

حدیث 31
صله‌ رحم 

امام حسین (ع): آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خويشاوندانی‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند ، دلجويی‌ و صله‌ رحم‌ نمايد.

بحارالانوار، ج78، ص121

 

حدیث 30
پاداش صبر

امام حسین (ع): خداوند رتبه‌ها و منزلهای عاليی را به‌ خاطر صبری‌ كه‌ بندگان‌ در مقابل‌ تحمل‌ ناملايمات‌ به‌ خرج‌ دهند ، به‌ آنان‌ عنايت‌ می‌فرمايد.

بحارالانوار، ج45، ص90


 

حدیث 29
رضايت و غضب الهي

امام حسین (ع): هر كس‌ كه‌ رضايت‌ الهی‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد، خداوند او را از مردم‌ بی ‌نياز سازد، و هر كس‌ رضايت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهی‌ بخرد، خداوند او را نيازمند مردم‌ سازد، والسلام‌.

بحارالانوار، ج78، ص 126

 

حدیث 28
بهترين‌ ثروت

امام حسین (ع): بهترين‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ آن‌ آبروی‌ خود را حفظ نمايد.

 

بحارالانوار، ج44، ص 195

 

حدیث 27
غيبت

امام حسین (ع): به‌ مردى‌ كه‌ نزد حضرتش‌ غيبت‌ ديگری‌ را مى‌كرد، فرمود: "اي‌ مرد، دست‌ از غيبت‌ بردار، زيرا غيبت‌ خوراك‌ ( نان‌ خورش‌ ) سگان‌ جهنم‌ است‌".

بحارالانوار، ج78، ص 117

 

حدیث 26
آبروداري كردن

امام حسین (ع): كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با درخواست‌ از تو ريخته‌ است‌، تو ديگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نريز.

بحارالانوار، ج44، ص 196
 

حدیث 25
حُبّ اهل بيت(عليهم السلام)

امام حسین (ع): هر كس‌ ما را برای‌ خدا دوست‌ بدارد، روز قيامت‌ ما و او همراه‌ يكديگر اين‌ طور بر پيامبران‌ وارد خواهيم‌ شد، و انگشتان‌ خود را جفت‌ كرده‌، اشاره‌ فرمود و هر كس‌ كه‌ براي‌ دنيا ما را دوست‌ داشته‌ باشد، تنها در اين‌ دنيا است‌ كه‌ خوب‌ و بد با هم‌ مى‌باشند.

بحارالانوار، ج27، ص 84

 

حدیث 24
پذيرفتن مسئوليت

امام حسین (ع): هيچ‌ امری‌ را نپذير مگر آنكه‌ خودت‌ را شايسته ی‌ آن‌ بدانی‌.

اعيان الشيعه، ج 1،ص 621

 

حدیث 23
آز و بخشش

امام حسین (ع): حرص‌ و آز نوعی فقر روانی‌ است‌، سخاوت‌ و بخشش‌ نوعی‌ بی ‌نيازی‌ است‌ .

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص246
 

حدیث 22
مرگ؛ عبرت ديگران

امام حسین (ع): ای‌ فرزند آدم‌، به‌ ياد آور مُردن‌ پدران‌ و فرزندانت‌ را، كجا بودند و اكنون‌ رهسپار چه‌ جايی‌ شده‌اند؟ می بينم‌ كه‌ تو نيز به‌ همين‌ زودی‌ به‌ آنان‌ خواهی‌ پيوست‌ و باعث عبرت‌ ديگران‌ خواهی‌ گشت‌.

 ارشاد القلوب‌، ج1،ص29
 

حدیث 21
بدست آوردن چهار خصلت

امام حسین (ع): هر كس‌ نزد ما آيد، حداقل‌ يكی‌ از اين‌ چهار خصلت‌ را خواهد يافت‌: برهانی متين‌ می ‌شنود، از قضاوتی عادلانه‌ برخوردار می ‌گردد، با برادری‌ سودمند و پرفايده‌ روبرو خواهد شد و ثواب‌ همنشينی با علما هم‌ خواهد برد.

بحارالانوار،ج 44، ص 195

 

حدیث 20
شيعه بودن

مردي‌ به‌ حضرتش‌ گفت‌: يا ابْن‌ رسول‌ الله‌، من‌ شيعه‌ شما هستم‌! حضرت‌ فرمود: اي‌ مرد از خدا بترس‌ و ادعا مكن‌ چيزي‌ را كه‌ خداوند تكذيب‌ نمايد و بر ادعايت‌ گناهكارت‌ شمارد. شيعيان‌ ما كسانی‌ خواهند بود كه‌ قلبشان‌ پاكيزه‌ از غل‌ و غش‌ و خيانت‌ باشد، لكن‌ تو می ‌توانی‌ ادعا كنی‌ كه‌ از علاقه‌مندان‌ و دوستداران‌ ما هستی.‌

بحارالانوار،ج 68، ص 156

 



حدیث 19
مصرف كردن ثروت
امام حسین (ع): ثروتی‌ را كه‌ داری‌ اگر به‌ مصرف‌ خودت‌ نرسانی‌ ثروت‌ مال‌ تو نيست‌، تو از آن‌ ثروت‌ هستی، بنابر اين‌ به‌ ثروت‌ خودت‌ امان‌ مده‌ و گرنه‌ او به‌ تو امان‌ نخواهد داد و پيش‌ از آنكه‌ ثروت‌، تو را به‌ مصرف‌ خود برساند تو آن‌ را به‌ مصرف‌ خويشتن‌ برسان‌ .

بحارالانوار،ج 78، ص 127


حدیث 18
زشت ترين چيزها

امام حسین (ع): براي‌ پيران‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ هوسرانی‌ كنند، برای‌ پادشاهان‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ سختگيری‌ نمايند، برای‌ افراد نجيب‌ زشت‌تر از دروغگوييی چيزی‌ نيست‌ و براى‌ علما زشت‌تر از حرص‌ و آز چيزى‌ نيست‌ .

كفاية‌ الاثر فى‌ النص‌ علي‌ الائمة‌ الاثني عشر، ص 233
 

حدیث 17
دو راهی ؛ ذلّت يا عزّت

امام حسین (ع): به‌ شما هشدار می دهم‌ اين‌ يزيد حرام‌زاده‌ پسر زنازاده‌، مرا در سر دوراهی‌ قرار داده‌ است‌: يا شمشيركشی‌ يا ذلت‌ بيعت‌ با او. امّا داشته‌ باشيد كه‌ ذلت‌ از ساحت‌ قدس‌ ما به‌ دور است‌. خدا و رسول‌ خدا و مؤمنان‌ و آن‌ دامنهای‌ پاكی‌ كه‌ ما را پرورده‌ و آن‌ دودمان‌ شريف‌ و آن‌ ذلت‌ ناپذيران‌ِ عزّتمند و آن‌ نفسهايی با عزتِ‌ نياكان‌ ما قبول ندارند كه‌ ما پيروى‌ و فرمانبردارى‌ از اين‌ افراد پست‌ را بر مرگ‌ با عزت‌ ترجيح‌ دهيم‌.

بحارالانوار،ج 45، ص 83

حدیث 16
مجادله با دو كس

امام حسین (ع): هرگز با دو كس‌ به‌ گفتگو و مجادله‌ مپرداز: يكی با افراد حليم‌ و بردبار ، ديگرى‌ با افراد نادان‌ و سفيه‌ ، زيرا افراد حليم‌ با حلم‌ و بردباريی بر تو چيره‌ گردند و افراد سفيه‌ آزارت‌ خواهند داد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

 

حدیث 15
چنان كن كه می پسندی با تو آن كنند

امام حسین (ع): درباره‌ برادر مؤمنت‌ پشت‌ سر سخنيی بگو كه‌ دوست‌ داری‌ او پشت‌ سر تو بگويد.

    بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127

 

حدیث 14
رضايت‌ مخلوق

امام حسین (ع): كسانی‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 239

حدیث 13
در امان بودن در روز قيامت

امام حسین (ع): هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.

بحار الانوار، ج‌ 44، ص 192

حدیث 12
قرارگيري در جايگاه ظلم

امام حسین (ع): ای مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگويی‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پيمان‌ الهی‌ را مي‌شكند و با سنّت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌ و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمني را در پيش‌ می‌گيرد، ولي‌ با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌ سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 234

حدیث 11
اصلاح جامعه و عمل به احكام

امام حسین (ع): خداوندا، تو آگاهی‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ برای‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و نه‌ برای‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ برای‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌های‌ راه‌ دينت‌ را ارائه‌ دهيم‌ و (مفاسد را) در شهرهای‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

تحف‌ العقول ‌، ص‌239 

حدیث 10
 والاتر ، زيباتر و بهتر

امام حسین (ع): اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌ و دار ثواب‌ الهی‌ باارزشتر و والاتر است‌. و اگر بدن‌ و جسم‌ انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌ انسان‌ با شمشير (شهادت‌) بهتر است‌.
و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدّر گرديده‌، زيباتر و نيكوتر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزي‌ كمتر حرص‌ داشته‌ باشد.
اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براي‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چيزي‌ كه‌ ترك‌ كردنی‌ است‌ بخل‌ بورزد.

بحارالانوار، ج‌ 44، ص 374

حدیث 9
لااقل آزاده باشيد

امام حسین (ع): وای‌ بر شما ای‌ پيروان‌ آل‌ ابی‌سفيان‌، اگر دينی‌ نداريد و از معاد و روز قيامت‌ نمی‌ترسيد، پس‌ لااقل‌ در دنيا آزاده‌ و جوانمرد باشيد.

بحار الانوار، ج‌ 45، ص51

 

حدیث 8
در احوال عبادت كنندگان

امام حسین (ع): عده‌ای‌ از روی‌ طمع‌ عبادت‌ خدا می كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعی‌ از ترس‌ بندگيی خدا می‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌ و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌ می كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و بهترين‌ عبادتهاست.‌

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 117

حدیث 7
ستم بر چه كسي؟

 امام حسین (ع): بترس‌ از ستم‌ كردن‌ بر كسی‌ كه‌ به‌ جز خدا ياوری‌ ندارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص 118

حدیث 6
عقل كامل

امام حسین (ع): عقل‌ كامل‌ نمی‌شود مگر با پيروی‌ از حق‌.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

حدیث 5
در معرض اتّهام

امام حسین (ع): همنشينی‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار می‌دهد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 4
رهايي‌ از آتش

امام حسین (ع): گريه‌ از روی‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايی‌ از آتش‌ است‌.

مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 11، ص 245

حدیث 3
كم‌خردي

امام حسین (ع): عجله‌ كردن‌، كم‌خردی‌ است.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 2
نشانه‌هاي جاهل و عالم

امام حسین (ع): يكی‌ از نشانه‌های‌ جهل‌ و نادانی‌، نزاع‌ و جدال‌ با غير اهل‌ فكر است‌ از نشانه‌های‌ عالم‌، نقد سخن‌ و انديشه‌ خود و آگاهی‌ از نظرات‌ مختلف‌ است.

‌بحار الانوار، ج‌ 78، ص  119

حدیث 1
 رفع گرفتاري مؤمن

امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ گرفتاری‌ و اندوه‌ مؤمنی را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتاری‌ و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ می‌كند.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

 

 


 صفحه اصلی


برگرفته از کتاب های

       بحارالانوار

       تحف العقول

       اعيان الشيعه

       تاريخ يعقوبي

       تفسیر برهان

       ارشاد القلوب

       کامل الزیارات

       مقتل خوارزمي

       مستدرك‌ الوسايل

       بلاغة الحسين (ع)

       فرهنگ جامع سخنان امام حسين

       اگر شهادت نبود (ابوالقاسم حسينجانی)

هادی آقابیگی | 12:0 - سه شنبه بیست و یکم دی 1389


خطبه زینب (س) در کوفه

از خدام ستیر اسدی روایت شده است که چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدم زاری کنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها می گریستند.

زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: « اینان بر ما گریه می کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟ » آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن تر از وی ندیدم.

گویی بر زبان علی سخن می راند. او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: « ای مردم کوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیت ها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند « ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید ».

برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست.

چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آنکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! کوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان « حتی در این دنیا » زیان کرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد.

می دانید چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی را شکستید چه سان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ کاری بس شگفت کردید که نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است.

آیا در شگفت می شوید اگر « در این مصیبت جان خراش » چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوار کننده تر نیست. و آنان ( سردمداران حکومت اموی ) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در کمین ما و شماست.»

آن گاه زینب کبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: « چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.»
در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان می گزیدند.

پیرمردی که در کنار من بود می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: « پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند. »
امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: « ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو به حمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمی گرداند. »
 

منابع:

  • نفس المهموم، ص 215.
خطبه زینب (س) در کوفه

نویسنده/نویسندگان: -

از خدام ستیر اسدی روایت شده است که چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدم زاری کنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها می گریستند.

زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: « اینان بر ما گریه می کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟ » آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن تر از وی ندیدم.

گویی بر زبان علی سخن می راند. او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: « ای مردم کوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیت ها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند « ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید ».

برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست.

چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آنکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! کوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان « حتی در این دنیا » زیان کرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد.

می دانید چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی را شکستید چه سان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ کاری بس شگفت کردید که نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است.

آیا در شگفت می شوید اگر « در این مصیبت جان خراش » چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوار کننده تر نیست. و آنان ( سردمداران حکومت اموی ) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در کمین ما و شماست.»

آن گاه زینب کبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: « چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.»
در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان می گزیدند.

پیرمردی که در کنار من بود می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: « پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند. »
امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: « ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو به حمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمی گرداند. »
 

منابع:

  • نفس المهموم، ص 215.
خطبه زینب (س) در کوفه

نویسنده/نویسندگان: -

از خدام ستیر اسدی روایت شده است که چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدم زاری کنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها می گریستند.

زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: « اینان بر ما گریه می کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟ » آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن تر از وی ندیدم.

گویی بر زبان علی سخن می راند. او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: « ای مردم کوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیت ها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند « ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید ».

برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست.

چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آنکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! کوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان « حتی در این دنیا » زیان کرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد.

می دانید چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی را شکستید چه سان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ کاری بس شگفت کردید که نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است.

آیا در شگفت می شوید اگر « در این مصیبت جان خراش » چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوار کننده تر نیست. و آنان ( سردمداران حکومت اموی ) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در کمین ما و شماست.»

آن گاه زینب کبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: « چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.»
در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان می گزیدند.

پیرمردی که در کنار من بود می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: « پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند. »
امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: « ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو به حمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمی گرداند. »
 

منابع:

  • نفس المهموم، ص 215.

از خدام ستیر اسدی روایت شده است که چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدم زاری کنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها می گریستند.

زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: « اینان بر ما گریه می کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟ » آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن تر از وی ندیدم.

گویی بر زبان علی سخن می راند. او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: « ای مردم کوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیت ها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند « ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید ».

برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست.

چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آنکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! کوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان « حتی در این دنیا » زیان کرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد.

می دانید چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی را شکستید چه سان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ کاری بس شگفت کردید که نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است.

آیا در شگفت می شوید اگر « در این مصیبت جان خراش » چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوار کننده تر نیست. و آنان ( سردمداران حکومت اموی ) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در کمین ما و شماست.»

آن گاه زینب کبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: « چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.»
در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان می گزیدند.

پیرمردی که در کنار من بود می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: « پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند. »
امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: « ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو به حمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمی گرداند. »
 

منابع:

نفس المهموم، ص 215.

سایت: http://www.tebyan-yazd.ir

هادی آقابیگی | 15:20 - دوشنبه ششم دی 1389



برای دریافت فایل صوتی از برنامه های دانلود استفاده کنید .

-- >> فایل صوتی زیارت عاشورا با صدای حاج حسن خلج

متن زیارت عاشورا : 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت


وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را


وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو


بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت


يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن


وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ

وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ
و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت




و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما


وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان


اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد


فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است


وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده


وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى


اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد


فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه


وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را


اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم


وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد


پس مى گوئى صد مرتبه :



اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد


اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را


پس مى گوئى صد مرتبه :



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


پس مى گوئى :



اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت


پس به سجده مى روى ومى گوئى :


اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم


اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

 

هادی آقابیگی | 16:47 - سه شنبه سی ام آذر 1389


السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ

وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

 

هادی آقابیگی | 16:42 - سه شنبه سی ام آذر 1389


السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ

وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

 

هادی آقابیگی | 16:42 - سه شنبه سی ام آذر 1389


مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را


حمیدرضا برقعی

هادی آقابیگی | 16:35 - سه شنبه سی ام آذر 1389


حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.

این کشتی بر روی قطره اشکی مقدس که برای حسین (ع) ریخته می شود می گذرد. اشکی که از اعماق دل بر می آید و جان را میشوراند و آنگاه رهسپار پیشگاه اقدس الهی می شود.

هادی آقابیگی | 20:1 - جمعه بیست و ششم آذر 1389